

برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
سلام امروز دیدمت پشت پنجرهفردا صبح مطابق قرار های قدیممون ساعت 10 اگه بوق زدم بیا پشت پنجره
البته اگه خونه بودی
********آومدم چند بار دور زدم پشت پنجره نبودیشاید دوست نداشتیشایدم موقعیتت نامناسب ب
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
یک نفر هست میانِ شبِ تاریکِ دلم، که به من نزدیک است و نفس می گیرد از جانم . . .
پایِ عشقش هستم. و به قدرِ عطشِ موج که از دامنِ دریا به ساحل ریزد،
من کنارش هستم. موج بر موج به او می رسد این خسته یِ جان، او بهایِ دلِ درگیرِ مرا می داند... من به رو
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
امشب ای یار دلم سخت هوایت دارد... دل سودازده ام میل صدایت دارد...
لب خود تر کن و اهسته صدایم کن باز... سخنی تازه که بویی ز صفایت دارد...
همره زندگیم باش که از عهد قدیم... تن من تاب و تبی سخت برایت دارد...
امر کن تاکه به پایت تن وجان را بدهم...
عزمم ا
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
رویای من، شراره جان
نگاه، هنوز جای دست های مهربانت
بر روی پنجره خاطرات من و تو باقیست
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
تمام روز و شبهای دلم را با تو سر کردمتمام جاده های عشق را با تو سفر کردم
به دل، درد و غمی دارم، نمی آیی به بالینم ?چه شبهایی که با اشکم به تنهایی سحر کردم
به خوابم دیدمش هرشب من آن چشمان زیبا رانمی بینی مگر دردم، ببین ترک بصر کردم
به قول خویش پابندم،
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
سالگرد وفات پدر گرامیت تسلیت باد
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی
برچسب:
نویسنده: آریا محمدی